رنگـین‌کـلـآم                                        می‌رسد روزی به دست مستحق
            خُـرده‌کـلـآمهای سعید                                                       جان من! ننویس غیر از حرف حق
تقدیر از خود
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ﺁقای براتیان، انتصاب ... را بعنوان مدیر کل امور اداری ﺁموزش و پرورش تبریک می‌گوئیم.

متن بالا در اتاق ﺁقای براتیان مدیر کل امور اداری ﺁموزش و پرورش؛ توسط خودش، نوشته شده و امشب در اخبار ساعت 10 شبکه سوم، گزارشی از ﺁن همراه با مصاحبه پخش شد و از این کار به نیکی یاد شد که مثلاً این ﺁقا به میز نچسبیده و ...

به نظر می‌رسد که در این گزارش فقط به شق دوم متن؛ یعنی از ویرگول به بعد، توجه شده بود. من اگر گزارشگر بودم به این ﺁقای براتیان می‌گفتم؛ مرتیکه! ﺁدم که از خودش تقدیر و تشکر نمی‌کنه! در ثانی شاید یک وزیر با عرضه‌ای پیدا شد که بعلتی تو را با پس‌گردنی از این اتاق بیرون انداخت، در این‌‌صورت چه خاکی به سر می‌کنی؟
پاداش تجاوز
بنابر يادداشت تفاهمی که ميان وزيران دارايی ايران و عراق امضا شده، ايران به دولت عراق یک میلیارد دلار وام خواهد داد. بی‌بی‌سی

ایران:
ﺁماده همه گونه کمک به کشور برادر، عراق هستیم.
عراق: دستت درد نکنه خواهر

ایران:
قابلی نداره داداش؛ اما قول بده دیگه به خواهرت تجاوز نکنی. به جون داداش، جای اون تجاوزت هنوز خوب نشده و درد می‌کنه!
عراق: قول می‌دم؛ ولی تو هم باید قول بدی که کارهای تحریکﺁمیز نکنی!
این را که زائیده‌ای بزرگ کن
این را که زائیده‌ای بزرگ کن*

شب جشنِ عروسی دختری را
بتِ سنگین دلِ سیمین پری را

به نزد خانمی مشّاطه بردند
پری‌رو را بدان خانم سپردند

که ﺁرایش دهد رخسار او را
نکوتر سازد ﺁن روی نکو را

عروسِ خورده کاهو را یکی باد
به دل پیچیده بود و شیشکی داد

نه عمداً، بلکه سهواً باد از او جست
بکلّی کار دختر رفت از دست

ز خجلت ارغوانش زعفران شد
گل‌ش پژمرده از باد خزان شد

چنان پژمرده شد رخسار ماهش
که دلها سوخت بر حال تباهش

زن مشّاطه چون این حال را دید
پی دلداری‌اش ﺁماده گردید

زن مشّاطه اندر کار زد دست
به پیش ﺁن پری‌رو رفت و بنشست

ز راه حیله بی‌عاریش گل کرد
ز روی مکر بند چانه شل کرد

بگفت: «ای تازه سرو بوستانی!
کرم کن بر کنیزت مژدگانی

چو زن در زیر ﺁرایش دهد تیز
شگون‌ها دارد ای شوخ دلاویز!

بدین معنی که اقبالش شود یار
پسر می‌ﺁورد در اولین بار»

عروس از این سخن چون لاله بشکفت
مسرّت را یکی بشکن زد و گفت:

«چو تیزیدن شگون دارد برایم
اجازت ده یکی دیگر بزایم»

به پاسخ گفتش: «ای سرو گل‌اندام
جوان چون تو ندیدم این قدر خام

تو این نوزاد را اول بپرور
پس ﺁنگه شو پی نوزاد دیگر

بس است، این را که زادی پرورش کن
برایش فکر پوشاک و خورش کن»

دهی ﺁباد از صد شهر ویران
بود بهتر به نزد پاک بینان

بیان «قهرمان» دل می‌رباید
سخن را بس که شیرین می‌سراید

×××
* کلیات قهرمان[سروده‌ی قهرمان پاک‌بین، 1254- 1326]، تصحیح و تحقیق محمدحسین فروغی. تهران: کیان‌مهر، 1384.
تحلیل بنیادی انتخابات
در زیر مصاحبه‌ی خبرنگاران با یک تحلیل‌گر برجسته را که از هم‌اکنون خودش را بعنوان کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری دوره‌ی یازدهم (دو دوره‌ بعد) معرفی کرده می‌خوانید:

خبرنگاران: با چه انگیزه‌ای از هم‌اکنون کاندیدای ریاست‌جمهوری در شش سال بعد شدید؟
کاندیدای تحلیل‌گر: به انگیزه‌ی حضور ننه‌م در مجلس خبرگان

خ: حالا چرا در دوره دهم شرکت نمی‌کنی و انداختی شش سال بعد
ک.ت: چون دوره خبرگان هشت ساله است.

خ: ننه‌ی شما و خبرگان چه ارتباطی با کاندیداتوری شما داره؟
ک.ت: اگر قدری با امورات تحلیل‌گری ﺁشنا باشید می‌فهمید که ارتباط داره، خوبش‌م داره.

خ: اگه می‌شه بیشتر توضیح بدید؟
ک.ت: ارتباط ننه‌م و من مثل رابطه‌ی فائزه است با اکبر یا مثل رابطه‌ی پروین و محمود

خ: چند درصد به پیروزی در انتخابات امیدوارید؟
ک.ت: منظورتون پیروزی خودمه یا ننه‌م؟

خ: منظورمون خودته اما از درصد شانس ننه‌جان‌ هم اگه دوست داشتی بگو
ک.ت: شانس خودم فلفل درصده اما اگه بشکنه و رئیس‌جمهور بشم، قول می‌دم که ننه‌م 100% با میزان ﺁرای متوسط خبرگانی بشه.

خ: با اتکا به کدام تحلیل؟
ک.ت: با تحلیل بنیادی انتخابات و توجه به شکل، وزن و نسبتهای کلمات در جدول زیر؛


رئیس‌جمهور | نوع بستگی | نوع انتخابات | میزان ﺁرای بسته
==================================
هـاشــــمـی| دخـــــــــترش| مـجلــــــــس| با رأی بالا
--------------------------------------------------------------------
خــاتــــــمـی| بـــــــــرادرش| مـجلـــــــس| با رأی بالا
--------------------------------------------------------------------
احــمدی‌نژاد | خـواهـــــرش| شورای. ش| با رأی کم
--------------------------------------------------------------------
.......... نژاد | پـســــــــرش| شورای. ش| با رأی کم
--------------------------------------------------------------------
................| نــنـــــــــه‌اش| مجلــــس. خ| با رأی متوسط
--------------------------------------------------------------------

نسبتها:

- می می / نژاد نژاد/ Open
- بعد از دختر، برادر و خواهر نوبت به پسر می‌رسد و بعد هم ننه
- بعد از دو مجلس شورا و دو شورای شهر نوبت به مجلس خبرگان می‌رسد.
- دو نفر با رأی بالا، دو نفر با رأی کم و در نتیجه ﺁرای ننه متوسط می‌شود.

توضیحات:
این تحلیل با احتمال خطای یک هزارم درصد صورت میگیرد اگر گاومان نزاید.

پ.ن: از صبح سایتهای خبری، فلیکر و وبلاگهایی که قفل بودند را باز شده می‌بینم؛ اللهم صل علی محمد و ﺁل محمد
پ.ن2: از ظهر، انگار دوباره قفلها فعال شده‌اند.
یلدا بازی
با پیشنهاد سلمان‌خان جریری؛ اولین بلاگر ایرانی، از چند روز قبل «یلدا بازی» در اقصی نقاط بلاگ‌ﺁباد شروع شده و گل‌نسای گل‌ﺁقا نیز در اقدامی بلاگ‌پسندانه، توپ را به زمین وبلاگ ما انداخته:

1- کلاس اول؛ برا مدرسه‌رفتن خیلی عجله و هیجان داشتم. شبی که قرار بود فرداش برا اولین بار به مدرسه برم؛ کت و شلوارَمو پوشیدم، کفشامو پا کردم، موهامو شونه زدم و خلاصه حاضر و ﺁماده به رختخواب رفتم. وقتی مادرم علتشو پرسید گفتم: «می‌خوام برا صبح کاری نداشته باشم.»؛ و همونجوری تا صبح خوابیدم.
2- از بوی دود سیگار متنفرم و هیچکدام از دوستای قدیم و جدیدم سیگاری نبوده و نیستند.
3- دوره‌ی راهنمایی؛ خونه‌مون انتهای یه کوچه‌ی بن‌بست بود. نزدیکای ظهرهای پاییزی، خانمهای این کوچه چون خیالشون از رفت و ﺁمدهای غریبه راحت بود، وَسطای کوچه بساط قلیون، چای و تخمه رو پهن می‌کردند و تا موقع ناهار، حموم ﺁفتاب می‌گرفتند. من تا وقتی که کلاسام صبح بود این بساطو ندیده بودم اما اولین روزی که نوبت عصری شدم، وقتی نزدیک ظهر از خونه بیرون زدم و به وسط کوچه رسیدم دیدم، یا اباالفضل!

در کرببلا ﺁب اگر نیست کولا هست
در کوچه‌ی ما رونق اگر نیست صفا هست

نه راه پیش داشتم و نه پس، زنگ مدرسه هم داشت زده می‌شد. حالا چکار کنم؟ اینا مزاحمن یا من؟ سلام بدم یا ندم؟ وقتی عقلم به جایی نرسید چند بار اهم اهم کردم تا بلکه خودشونو جمع و جور کنن. عین خیالشون نبود. سرم رو مستقیم نگه داشتم و به راه‌ ادامه دادم. وقتی داشتم از کنارشون رد می‌شدم یکی از اون شیطونا با شیطنت گفت: «سلام ﺁقا سعید!». قرمز بودم لبو شدم. سَرم‌ رو همونجوری مستقیم نگه داشتم و مث ﺁخوندا غلیظ گفتم: «سلامٌ علیکم!». ﺁقا! یه دفعه همه‌شون زدن زیر خنده و منم الفرار. همون لحظه مطلبو به مادرم رسونده بودن.
عصر وقتی از مدرسه برگشتم ماجرا رو برای مادرم تعریف کردم؛ بهش گفتم که خوشم از این رفتار نیومده و پیغام دادم که اگه خانومای ﺁفتاب‌نشین این رفتارو تکرار کنن با قهر انقلابی مواجه خواهند شد. بعد از دو سه ساعت مادرم جواب پیغامو ﺁورد؛ ﺁفتاب‌نشینا موافقت کرده بودند موقع رد شدنم از کوچه، خودشونو جمع و جور کنن.

چه زود فردا و وقت مدرسه رسید. مرتب و تر تمیز از خونه در اومدم، به وسطای کوچه رسیدم. خانوما خودشونو جمع و جور کرده بودن و از زیر چادرای رنگی، فقط دماغ و یکی از چشاشون پیدا بود. ساکت و سنگین نشسته بودن. از این رفتارشون خوشم اومد و وقتی از کنارشون رد می‌شدم ناخودﺁگاه نگاهشون کردم و خیلی مؤدب «سلام» دادم و ای‌کاش سلام نمی‌دادم و لال رد می‌شدم:

تا گفتم سلام، همه علیک سلام
چادرها پرید اون‌ور، قر دادن برام

و لازم به گفتن نیست که این بند با کمی غلو بیان شده ولی در هر حال؛

چنان قری دادند این قوم نابکار
که قهر انقلابی‌مان هم نیامد بکار

4- دوست دارم برا خودم و خانواده‌م زندگی کنم. من و همسرم تا الان اجازه ندادیم کسی یا چیزی در زندگی‌مون دخالت کنه و به امکانات بر اساس نیاز، توجه می‌کنیم.
5- مرگ؛ چند دفعه از فاصله‌ی خیلی نزدیک، بهم «سلام» کرده؛ یک‌ شب زمستانی و یخی در مسیر توچال، یک عصر تابستانی در دریای خزر، یک شب تابستانی در جاده‌ی یزد و ... که با معیار عقل و منطق؛ حداقل بعد از ماجرای جاده‌ی یزد که هیچ ﺁسیبی به من و خودرو نرسید، باید صد در صد کفن می‌شدم. به هر حال با معیارهای عقلی، بنظرم در وقت اضافه زندگی می‌کنم و همین باعث شده که نسبت به مرگ احساس خاصی ندارم.

و اما عزیزانی را که من بدون ﺁگاهی از لیست دعوت‌شدگان معرفی می‌کنم:

1- خان بزرگ لر
2- خان بزرگ بلوچ
3- محمدحسین‌خان فروغی
4- خانم اصغرپور
5- ﺁیت‌اله‌العظمی ملاحسنی

جایگزین پس از ﺁگاهی از لیست دعوت‌شدگان:

4- و اما بعد
شعور نیست
ﺁنجا که ﺁب هست، خاک نیست.
ﺁنجا که خاک هست، ﺁب نیست.
ﺁنجا که هم ﺁب و هم خاک هست، شعور نیست.
سیب‌زمینی و تخم‌مرغ را از فقرا نگیر
ای مدعیان حمایت از فقیر!
ای مدعیان عدالت!

ثروتهای این مملکتِ دارا را
به هر شکلی که دوست دارید
نفله کنید،
حیف و میل کنید،
به نصراله و هنیه و بقیه
بذل و بخشش کنید
و از مردم
و صاحبان واقعی‌اش بگیرید.
اما
اگر فقط یک اپسیلون
دین، غیرت، ﺁزادگی، عرضه، ملیت و یا انسایت دارید
حداقل سیب‌زمینی و تخم‌مرغ را از سفره‌ی فقرا نگیرید.
حتی به قیمت واردات و نابودی تولیدکنندگان این دو محصول.

به پیغمبر!
غم بی‌نوایان رخ‌‌م زرد کرد
×

اي بی‌نوا كه فقر تو تنها گناه تست
در گوشه‌ای بمير كه اين راه راه تست

اين گونه گداخته جز داغ ننگ نيست
وين رخت پاره دشمن حال تباه تست

در كوچه‌های يخ‌زده بيمار و در بدر
جان می‌دهی و مرگ تو تنها پناه تست

باور مكن كه در دلشان می‌كند اثر
اين قصه‌های تلخ كه در اشك و آه تست

در حيرتم كه از چه نگيرد درين بنا
اين شعله‌های خشم كه در هر نگاه تست
[فريدون مشيري]
حقوق بشر؛ فقر
وقتی زورش به فقر نرسید
فقیر را ریشه‌کن کرد؛
اما فقر، بازم ریشه‌کن نشد
و حتی از قبل بیشتر شد
حالا طبقه متوسط،
بیشترشان فقیر شده بودند.
×
توزیع فقر
توزیع ثروت
توزیع فرصت‌های برابر

[به مناسبت 10 دسامبر روز جهانی حقوق بشر؛ فقر]

اعلامیه جهانی حقوق بشر

ماده 1 – همه افراد بشر آزاد و با حيثيت و حقوق يكسان زاييده مي‌شوند و دارای موهبت خرد و وجدان مي‌باشند و بايد با يكديگر با روحيه برادری رفتار كنند... ادامه

برچسب‌ها:

هواخوری
X: نفت را روی سفره‌ی مردم می‌ذارم.
Y: دمکراسی را روی سفره‌ی مردم می‌ذارم.
مردم: ممنونم از این‌که به فکر من هستید اما دکترم گفته؛ از خوردن نفت و دمکراسی پرهیز کنم.
X و Y: امان از دست این دکترهای کیلویی!، حالا این دکتر چی تجویز کرده؟
مردم: هواخوری!

از این همه لطف، ناکسان! بیزارم
هی «نفت و یا کوفت جلوت می‌ذارم»

در حسرت یک دم و باز دم! به لب ﺁمده جان
گر رخ ننماید، سر به کوه می‌ذارم
زباله‌های کیمیا
برای خلاص شدن از شر صداهای مزاحم،
دو تکه‌ی کوچک پنبه را گلوله کرد و در سوراخ گوش‌هاش چپاند
و بعد؛
در کمال تعجب،
صداهای مزاحم بیشتر شدند.
کمی فکر کرد
و ناگهان ﺁهی کشید:

«کاش قبل از پنبه چپاندن، ﺁشغال گوش‌ها را پاک نمی‌کردم!»

پیرو پاکان نگردد ﺁن که گوشش پرصداست
ترببت این اهل را ول کن، زباله‌ش کیمیاست D÷

نه هر زباله که دیدی کثافت‌ش خوانی
هزار زباله‌ی مفیدتر از کود اینجاست
شایسته سالاری
مدرسه علوی: دیپلمات‌پرور
مدرسه حقانی: قاضی‌پرور
مدرسه رانت: وزیر، وکیل و کفیل‌‌‌پرور
مدرسه البرز: دکترپرور، چهره‌پرور
بقیه‌ی مدارس: ولگردپرور

***
هر کس به هم‌مدرسه‌ای‌ نازد
ما هم به شایستگی نازیم