رنگـین‌کـلـآم                                        می‌رسد روزی به دست مستحق
            خُـرده‌کـلـآمهای سعید                                                       جان من! ننویس غیر از حرف حق
تأثیرگذارها
یک بزرگوار لطف کرده و مرا به بازی «تأثیرگذارها» دعوت کرده، خدا عوضش دهد!

تأثیرگذارترین‌های زندگی‌ام:

1.    ورزش: انتخاب ورزشی تخصصی در دوره راهنمایی و ادامه‌ی ﺁن، اعتماد به نفس خاصی در زندگی به من بخشید و در موفقیت‌هایم خیلی تأثیر داشت.

2.    یک دوستِ بظاهر ضعیف اما با اراده: یکبار با اکیپی برای چند روز به کوه و شکار رفتیم. در این اکیپ یک قهرمان جودو بود که خیلی به خودش می‌نازید و در مقابل او یک نفر لاغر و ضعیف‌الجثه وجود داشت که بقیه هیکل‌ش را مسخره‌ می‌کردند. بعد از سه روز شرایط غیرمنتظره‌ای پیش ﺁمد و ﺁب کم ﺁوردیم. ﺁقای قهرمان قبل از همه از حال رفت و ﺁن دوستِ لاغر مردنی در میان نگاه‌های متحیرمان، نه تنها از حال نرفت که پهلوان پنبه را به کول گرفت و جلوی اکیپ راه افتاد. شاید این دوست هرگز نداند که این حرکتش چقدر روی من تأثیر گذاشته.
 
3.    وبلاگ: حضور چند ساله در بلاگﺁباد به اندازه‌ی تمام زندگی‌ام مؤثر بوده و به من مطلب ﺁموخته.

اخلاق وبلاگی
ﺁیا این درسته که تو با عکس و مشخصات بنویسی و من بی‌عکس و نشان؟
ﺁیا این درسته که تو ندیده مرا ﺁدم بدانی و من رسم ﺁدمیّت ادا نکنم؟

لطفاً تو چیزی نگو، چون این منم که باید فکر کنم.
رانت‌خواری چيست؟
رانت‌خواری چيست؟

اساتيد و روشنفکران در اين زمينه بسيار نوشته و گفته‌اند، نگاه‌ها و برداشت‌های ايشان يکی نيست همچون گزارش صحنه توسط کسانی که در جهات مختلف با فيل در تاريکی روبه رو شده بودند.

وجهی از قضيه رانت‌خواری آن است که اگر فرصتی برای کسب ثروت قابل توجه نصيب شخص شود که متناسب با ميزان زحمت و کارايی يا انديشه، دانش و تجربيات کاری او نبوده است می‌گويند از رانت استفاده می‌کند. در عين حال رانت‌ها بيشتر نتيجه اتخاذ سياست‌های اقتصادی در نظام برنامه‌ريزی دولت است. >>>
کدام دولت- ملت؟
دیکتاتور می‌شوم؛ وقتی خرک‌دار باشم.
دیکتاتور می‌شوی؛ وقتی خرک‌دار باشی.

مظلوم هستم؛ وقتی خرک‌دار نباشم.
مظلوم هستی؛ وقتی خرک‌دار نباشی.

عزیزم! بیخود فلسفه نباف. کدام ملت؟ کدام دولت؟ کدام ملت- دولت؟ بجای این
مفاهیم بفرما؛ «خر- خرک‌دار». هم قابل فهمه. هم واقعیه. و هم در این
ملی‌بازار، می‌توانی اسمش را بگذاری؛ «فلسفه‌ی ملی» و در جشنواره‌بازار
خرجش کنی. تعارف که با خودمان نداریم. و اگر جویای دلایل هم باشی زیاده:

- یکی با ﺁژان‌کشی و بگیر ببند، کشف حجاب می‌کند.
- یکی با ﺁژان‌کشی و بگیر ببند، ستر حجاب می‌کند.
- یکی با ضرب و زور، می‌خواهد تو را به تمدن بزرگ برساند.
- یکی با ضرب و زور، می‌خواهد تو را به بدویت برساند.
- یکی با فلک می‌خواهد تو را بافرهنگ کند.
- یکی با فلک می‌خواهد تو را بی‌فرهنگ کند.
- یکی با هر چه عشق‌ کنی، مخالفت می‌کند.
- یکی با هر چه مخالفت‌ کنی، عشق می‌کند.
- یکی با ضرب و زور، تاریخ‌ات را جهانی می‌کند.
- یکی با ضرب و زور، تاریخ‌ات را به ﺁب می‌دهد.
- یکی با ....

شاید؛ دل کند یاد
در  سفر رئیس‌جمهور ایران به امارات صورت گرفت:

شیخ زاید: ها، ممو، سه‌لام! اومدی اینجا که مثلاً چی بشه؟
محمود: اومدم یه پرس خوراک سوسمار با هم بزنیم تو رگ. زایه‌جون!

شیخ زاید: ها، ولک، خوش اومدی. قدم‌ت رو تخم چشام؛ اما ولک مگه نمی‌دونی؟ از وقتی که اغذیه مک‌دونالد اینجا راه افتاده دیگه لب به سوسمار نمی‌زنم.
محمود: اِه. من فک کردم ساختِ شهرهای تجدیدشونده بخاطر اثراتِ فسفرای سوسماره.

شیخ‌ ‌زاید: نه مموجان. بخاطر فلوس‌های ایرانیه. حالا بیا این سوویچو بگیر یه دوری بزن بعدش بیا بالای برج‌العرب برای شام و صفا، دیر نکنی ها. برگشتنی دوتا وزنه‌ی سنگین هم ببند پاهات، اون بالا باد نبردت!
محمود: باشه زایه! تو هم شلوار بپوش که یهویی باد بد‌حجابت نکنه! 

شیخ ‌زاید: باشه، شلوار می‌پوشُم ولک، اما بشرطی که شلوار سه‌لنگه برام جور کنی!
محمود: زایه‌جون!  شلوار سه لنگ می‌خوای چکار؟

شیخ‌زاید: دوتا لنگشو می‌خوام برا دولنگم؛ سومی هم می‌خوام برا شلنگم! D؛
محمود ):

***
بر خلاف سفرهای قبلی، من فکر می‌کنم سفر رئیس‌جمهور به کشورهایی مثل بحرین، قطر، امارات و بخصوص منطقه‌ی دوبی، اثرات بسیار مثبتی در ﺁینده ایران، بویژه از لحاظ اقتصادی بجا می‌گذارد. دقیقاً مثل مسافرت مظفرالدین‌شاه به اروپا، که بنظرم همین عامل موجب سماجتش در تشکیل مجلس شورا و زمان‌بندی برای تهیه قانون اساسی شد.
به هر حال همین «دیدن‌» و چشم‌و هم‌چشمی با همسایه، موجب می‌شود تا «دل» چیزهایی را یاد کند و فکر به کار بیافتد: وقتی سوسمارخورها با پول ایرانی می‌‌توانند؛ پیست اسکی در کویر، جزایر مصنوعی ﺁنچنانی، و شهرهای تجدیدشونده بسازند چرا ما نتوانیم با پول ایرانی و این‌همه نیروی متخصص چنین کاری را کنیم!؟ براستی چرا؟ و غیر از سوءمدیریت چه مانعی وجود دارد؟

روزی که با دزد همراه شدم!
بیمه و «پول دادن»
باتجربه‌ها می‌گویند؛ هر وقت خواستی دوستت را بشناسی، با او به مسافرت برو و یا برای امتحان هم که شده مقداری پول از او قرض کن.

حالا این حرف چه ربطی به بیمه و «پول دادن» داره؟
تا چند سال پیش؛ بخاطر تبلیغات مثبتی که له بیمه ایران وجود داشت، به این بیمه خیلی اعتقاد داشتم و برای خیلی از امورات بیمه‌ای به این شرکت مراجعه می‌‌کردم و خوشبختانه مراجعاتم هم تا ﺁن تاریخ همیشه برای «پول دادن» بود تا اینکه:

یکبار با یکی از دوستان و بعنوان همراه به بیمه ایران مراجعه کردم و این بار نه برای «پول دادن» که برای «پول گرفتنِ» دوستم.
مبلغ بالای میلیون بود و رفتار بیمه‌گر متفاوت از همیشه! چون همیشه که برای بیمه‌های مختلف و «پول دادن» مراجعه می‌کردم، از نظر بیمه‌گران انسانی بودم متمدن و ﺁینده‌نگر! اما امروز در کمال تعجب تبدیل شده بودم به یک فردی که با دزد همراه شده.

خلاصه، برای یک لحظه به دوستم شک کردم؛ نکنه که ... و .... اما نه، دوستم را سالها بود که می‌شناختم و خسارت هم اظهر من‌الشمس، و اصلاً گروه خونش به شیادها نمی‌خورد. در ثانی مگر شهر هرته که هر کس و ناکسی با پرونده‌سازی بتواند بیمه را گول بزند و مگر کارها کارشناسی نمیشود؟ مگر مدارک بررسی نمی‌شود؟ اصلاً بر چه اساسی قبل از بررسی، طوری رفتار کردند انگار که دزد به ﺁنها مراجعه کرده؟

خیلی ناراحت شدم و اصلاً فکر نمی‌کردم «پول دادن» این قدر به اینها فشار بیاره. البته ظاهراً در پرداختهای کم و زیر 300 همچنان خوشرو نشان می‌دادند و مشکل‌شان تنها با پرداختهای بالا بود. به هر حال با همین مسئله هشیار شدم چون واقعاً تا ﺁن روز هنوز فرق بین دو مقوله‌ی «پول دادن» و «پول گرفتن» را از نظر بیمه‌گر نمی‌دانستم و فکر می‌کردم لابد همین جوری که ما پولهای بی‌زبان را از حلقوم زن و بچه کسر و دو دستی و بدون منت به این قوم دلسوزتر از خودمان تقدیم و امورات‌ِ زندگی را برای روز مبادا بیمه می‌کنیم ﺁنها هم، بعله! در لحظه‌های مبادا به داد بیمه‌شدگان می‌رسند و دو دستی پولهای بی‌زبان را تقدیم‌ می‌کنند.

خلاصه نشان به این نشان که دوستم پس از مشاوره با انسانهای خبره و 35 بار مراجعه موفق شد از بیمه پول بگیرد؛ بدین شکل که اوایل با دلایل واهی سرگردانش کردند. بعد از مدتها با پرداخت نصف پولش موافقت کردند و ﺁخر سر هم که مجبور شدند تمام پولش را پرداخت کنند، پرداخت را بر مبنای سالهای قبل محاسبه کردند!

چند روز قبل وقتی خواندم که رئیس‌جمهور اعضای هیئت‌مدیره‌ی بیمه ایران را برکنار و با ﺁنها مثل دزدها رفتار کرده؛ ناخودآگاه به یاد روزی افتادم که با یک دزد بی پناه همراه شدم و در نقش شاه دزد؛ رفته بودیم برای دزدی از این دزدان محترم!
سیاست بندول!
1-  خیلی سعی کردم تا اسمی محترمانه‌ برای این نوع سیاست پیدا کنم اما انصافاً اسمی محترمانه‌تر از «بند دول» پیدا نکردم که برای اختصار در این نوشتار ﺁن را «بندول» می‌نامم.
2-    برای سیاستی که از هر طرفش نگاه ‌کنی بنحوی به دول و یا بندِ دول، متکی شده خداوکیلی چه اسمی بامسّماتر از بندول!؟

گشتم و گشتم، پیدا نکردم
اسمی که باشد بهتر ز بندول

هشتَم و رفتم، سودا نکردم
چون می‌رود ﺁب، بندش ز دودول

عوامل مؤثر در این سیاست: هر عاملی که به موجب ﺁن، حرارت و یا حرکتی در دولِ مسئولینِ خودساخته و محترم ایجاد شود را از عوامل مؤثر در این سیاست دانند و مرجع تشخیص ﺁن، دولِ همان مقام خواهد بود. بطور مثال؛ گاه باشد که با تماشای رقص، هیچ واکنشی اعم از حرارت یا حرکت در دول مقامات ایجاد نگردد و گاه باشد که با دیدن تار موئی، بند دول مقامات در برود.

منافع و مضرات: اجرای این سیاست تاکنون، نه تنها سودی بحال ملت و منافع ملی نداشته که تماماً ضرر بوده اما برای عروسک‌گردان‌های بین‌المللی و دشمنان ایران، سیاستی بی‌هزینه‌ بوده تا به واسطه‌ی ﺁن، مقامات را به بازی بگیرند و سود هم ببرند؛ و البته برای مقاماتِ دول‌سُست هم بهانه‌ی بدی نبوده برای سرپوش گذاشتن بر ضعف‌ها.

راه‌های پیشگیری از مضرات: برای این منظور، مقامات باید سعی کنند در مجامع و مذاکرات مثل ﺁدم رفتار کنند. با این حال اگر جنبه‌ی حیوانی‌شان بر ﺁنها غلبه کرده و احساس می‌کنند که نمی‌توانند دول‌شان را کنترل و مثل ﺁدم رفتار کنند به توصیه‌های زیر عمل کنند:
 
-    سعی کنند کمی تقوای ستیز پیشه کنند طوری که حداقل در مجامع رسمی، با دیدن یک تار مو، بندشان در نرود.
-    قبل از شرکت در جلسات و مذاکرات، با دکتر خود مشورت کنند و با مجوز پزشک از اسپری بی‌هوش کننده‌ی دول استفاده کنند.
-    برای غلبه بر هیزی‌شان، در مجامع از عینک‌ دودی، عدسی چشمی و یا قطره‌ها‌ی تار کننده‌ی دید استفاده کنند.
-    برای غلبه بر صداهای محرک، از گوشی‌های مخصوص استفاده کنند؛ گوشی‌هایی که صداهای زیبا را به صدای انکرالاصوات تبدیل ‌‌کند.
-    در طول مذاکره حواس‌شان فقط به اهداف مذاکره و چگونگی دستیابی به اهداف باشد و از خایه‌مالی، دید زدن و ... پرهیز کنند.

و در پایان: مادامی که اهداف در سایه‌ی «سیاست بندول» قرار گرفته، ﺁش همین و کاسه همین، و حکایت هم‌چنان بر مدار کیش و فیش چرخد؛ چنان‌که به کیشی مذاکره ‌کنیم و به فیشی قهر. و بی‌خیال مسئولیت، اهداف و منافع. و بیچاره ملتی که سیاست و منافعش به دولی بند شده.