رنگـین‌کـلـآم                                        می‌رسد روزی به دست مستحق
            خُـرده‌کـلـآمهای سعید                                                       جان من! ننویس غیر از حرف حق
برگی از تاریخ
رضا خان دیشب مطالعه‌ی سفرنامه‌ی رضاخان به خوزستان را شروع کردم. در ابتدای کار، قصد داشتم بعد از یک‌ساعت مطالعه بخوابم اما نشد و مطالعه‌ی سفرنامه مرا تا انتهای ﺁن کشاند. وقتی سرم را از صفحه نمایش برداشتم ساعت شش صبح شده بود.
و اما نکاتی که در هنگام مطالعه‌ی سفرنامه به ذهنم تلنگر زدند:

1- رضاخان مثل همه‌ی شاهان و روسای ایرانی، فکر می‌کند که یک خرابه را تحویل گرفته و اثبات خودش را در نفی روسای قبلی می‌بیند. او در جای جای سفرنامه گریزی به ناتوانی شاهان قاجار می‌زند و فراموش می‌کند که این شتر به کسی وفا نکرده. و به گواه تاریخ؛ هر طور با قبلی رفتار کنی همان رفتار را از بعدی خواهی دید.

2- رضاخان از همان زمان؛ یعنی هنگام سفر به خوزستان، به فکر دستیابی به سلطنت بوده است و این قصدش را پنهان نمی‌کرده.
3- رضاخان خیلی تلاش کرده تا معامله با خزعل را فتح نشان دهد.

4- با استناد به تکه‌های زیر که از سفرنامه برداشته شده؛ معلوم نیست که بر چه اساسی در اهواز، رضاخان فاتح، به دیدار وزیر مختار انگلیس می‌رود!

ورود به بوشهر
قونسول‌ بوشهر و مستر هاوارد (نایب شرقی سفارت انگلیس) با چهرة‌ خندان‌ و گشاده‌ و ملايمت‌ فوق‌العاده‌ آمدند و نشستند. بدواً از ملاقات‌ من‌ و از ورود من‌ كمال‌ مسرت‌ را اظهار داشتند و دوستی و يگانگی خود را خاطر نشان‌ نمودند، و خير و كاميابی مرا در اين‌ سفر آرزو نمودند. سپس‌ مثل‌ اينكه‌ هيچ‌ اتّفاقی نيفتاده‌ و از خيال‌ من‌ و مقدمات‌ امر و مذاكرات‌ همكاران‌ خود ابداً اطلاعی ندارند و شايد اصلاً نمی‌دانند من‌ عازم‌ كجا هستم‌، در ضمن‌ صحبت گفتند:
«مسترلرن؛ وزير مختار، هم‌ كه‌ اين‌ اوقات‌ در بغداد است‌، بسيار اشتياق‌ ملاقات‌ دارد و مايل‌ است‌ قبل‌ از مراجعت‌ به‌تهران‌ شما را ببيند.»
من‌ هم‌ با خونسردی تمام‌ گفتم‌:
«ممكن‌ است‌ به‌ملاقات‌ من‌ بيايند، اما نه‌ در بوشهر.»
گفتند:
«پس‌ در كجا اجازه‌ میدهيد؟»
گفتم:
«در زيدون‌ يا اهواز يا محمّره‌، منتظر ايشان‌ خواهم‌ بود. خلاصه‌ اينكه‌ جز در اردوگاه‌ يا ساير مراكز رسمی خوزستان‌ از پذيرفتن‌ ايشان‌ معذورم‌.»
...
نمايندگان‌ خارجه
اعضای دواير و روسای قبايل‌ و شيوخ‌ و تجار و كسبه‌ و علما و نمايندگان‌ خارجه‌ و غيره‌ به‌ديدن‌ آمدند.
قونسول‌ انگليس‌ هم‌ وقت‌ ملاقات‌ خواست‌. پذيرفتم‌. آمد و در ضمن‌ تذكر داد كه‌ سرپرسی لرن وزيرمختار نيز با طياره‌ به‌‌اهواز رسيده‌اند، و به‌ديدن‌ خواهند آمد.
...
سر پرسی لرن

چون‌ لازم‌ بود از نمايندگان‌ خارجه‌ بازديد بشود، مراسم‌ را انجام‌ دادم‌. از جمله‌ در منزل‌ قونسول‌ انگليس‌، سرپرسی لرن‌؛ وزیر مختار، هم‌ ملاقات‌ شد.

×××
عکس از: سایت تلاش
راه کارهای دولت برای مقابله با تحریم!
راه کارهای دولت برای مقابله با تحریم:

1- در فوری‌ترین راه‌کار، هیئت دولت از تجدید نظر در همکاری با آژانس از همین امشب خبر داد. بر مبنای این مصوبه؛ «دولت» تصمیم گرفت تا همکاری‌های دوطرفه با آژانس را قطع کند و از امشب، پشت به ﺁژانس بخوابد و فقط از پشت با ﺁژانس همکاری کند.

2- مقرر شد؛ سماق به مقدار کافی در غارها انبار شود تا در ایام غارنشینی و گوشت‌خواری، همراه با گوشت میل شود تا کسی به سرطان مبتلا نشود؛ و همچنین مقرر شد؛ هیئت دولت و یاران غار، از صبح تا شب، بر سر در غار نشسته و مسابقه‌ی سماق‌مکی برگزار کنند:

میکِ من قوی‌تره
سماق من لذیذتره

کی شاهه محمود
اسپند بیار با دود

ﺁچین و واچین
مـیــک؛ بــِزن؛ هــم‌چـــیـن!

3- در ﺁخرین مصوبه‌ی امشب هم مقرر شد برای هم‌دردی با زندانیان مجازی و اجرای عدالت، وبلاگ عمواروند نیز از همین امشب بسته شود. (توضیح: خوشبختانه این مصوبه دو روز بعد لغو شد.)

4- هیئت دولت، ادامه‌ی جلسه را به فرداشب موکول کرد.
با ﺁرزوی
با ﺁرزوی
12 ماه شادی
52 هفته خـنـــده
365 روز سلامـتـــی
8760 ساعت عـشــق
525600 دقیقه بـرکــــت
31536000 ثانیه دوســتـی
عیدتان خیلی مبارک
برای من امسال خیلی زیبا ﺁغاز شد. بعد از سالها همه‌ی اعضای خانواده، گرد سفره‌ی هفت‌سین در خانه‌ی پدر حضور پیدا کردند. ﺁخرین نفر خودش را لحظه‌ی سال تحویل رساند. از کوچک تا بزرگ، همه بیدار و حاضر بودند. بعد از سالهای دراز، گل‌های سینه‌ریز و سنبل به وفور یافت شد. سفره‌ی امسال سراسر عشق بود و دوستی.
امسال سنت‌شکنی کردم و با دعای خودم سال را نو کردم.امیدوارم در پایان سال و هنگام بلاگ‌رسی، نتیجه‌اش مثبت باشد. احساس خیلی خوبی دارم. احساس می‌کنم امسال خیلی متفاوت‌تر از سالهای قبل می‌شود. تا ببینیم!

خدایا چنان کن که هشتادوشش
به دلها نماند غمی، جیب‌ها پر ‌شپش!
عیدانه
logo nowrouz


سال‌هاست که همزمان با ﺁغاز سال از خدا ‌درخواست کرده‌ام: «حَوِل حالنا الی احسن‌الحال»؛ یعنی که حالم را تغییر بده بسوی بهترین حال، اما از خدا که نیست نهان، از شما چرا کنم پنهان، در طول این همه سال، نه تنها بهتر نشد حال، که هر ساله ﺁب رفت مال، و کنون گر بجویی وضع و حال، بدان که مانده‌ام عین خر در چال، پس با این عرض‌حال، می‌خوانم دعایی مخصوص برای تحویل سال، به امید ﺁن‌که در ﺁغاز سال، احسن گردد حول و حال!

ای خدای مهربان، در سال خوک
شانس‌ ما را خوش بگردان، مثل «لوک»

وضع و حالم روبه‌راه کن با دو سوت
غصه را زیر و زبر کن، با دو هوک

کوک گردان ساز ما را کوکِ کوک
ای خدای ﺁگه از هر جیک و پوک

کن بساط‌‌م را مرتب، سار و سوت
بِه بگردان ذره‌های تاروپود

پرت کن اهل جفا را، سیک و سوک
شاد کن همدم و مخلص! تیک و توک

محو کن افکار جنگ و مرگ و سوگ
کن عَلم‌‌ها را به‌پا در محضر شمس‌الملوک

و بعد:

یک گِله دارم ز کوی‌اَت، ای ملوک!
خالق انسان و ماه و روی غوک

از چه رو، بر دسته‌ی این دیک و دوک
گشته مستولی، سبک مغزان پوک؟

گر چه می‌دانم جوابت، لیک در سیروسلوک
منتظر می‌ماند این رنگین‌کلام‌‌ات؛ کله‌پوک!


هر روزتان نوروز
نوروزتان مبارک
نوروزبانو
یکی از ﺁئین‌های بس دل‌انگیز و فرح‌بخش در جشن‌های نوروزی که توان گفت از چه رو به فراموشی سپرده شده اما من در این‌جا نخواهم گفت، «میرنوروز» است؛ یعنی مردی از طبقه‌ی فرودست که با حکم قرعه به حکمرانی رسیده و یک هفته‌ی ﺁخر سال را به روش خود بر مردم حکم می‌رانده است.

نقل است در یکی از سالها بانوان در فلات ایران بدین رسم شوریده و ﺁن را نماد سلطه‌ی دائم مردان دانسته خواستار انتخاب «نوروزبانو» بجای میرنوروز می‌گردند و چنان که گویند، دولت‌مردان سرشب با این خواسته از بیخ مخالفت ورزیده لیک فردا صبح نظرشان تغییر نموده و از بُن با این خواسته‌ی بانوان همراه می‌شوند که علتش را مپرس زیرا نتوانم گفت.

درز گیرم. نوروزبانوی ﺁن سال زن‌سالار بوده پس از نشستن بر تخت به فور تغییر برای برابرتری را ‌ﺁغازیده و اولین قدم را برای حمایت از زنان بسوی سرزمین لرها برداشته همزمان دستور تشکیل گردهمایی بزرگِ زن‌های سالاری را در روز بعد و بر بام بنای تاریخی فلک‌الافلاک در شهر خرمﺁباد می‌دهد.
×
[روز بعد، سیمای استانی:]

سلام بینندگان گرامی! در اجرای دستور «نوروزبانو» و همگام با حضور سبز این بانوی مردکش در لرستان، از اولین ساعات امروز بانوان بی‌شماری از سراسر فلات ایران در حمایت از زن‌سالاری در فلک‌الافلاک جمع شده‌اند تا صدایشان را به گوش دولت‌زنان برسانند. در فرصتی که تا ﺁغاز مراسم داریم توجه شما را به دو گزارش از فراز شهر و کوه جلب می‌کنم:

- سلام! من از فراز شهر خرم‌ﺁباد و از بالای دکل برق واقع در ضلع جنوبی قلعه فلک‌افلاک دارم گزارش می‌کنم و قول می‌دهم تا وقتی که سقوط نکرده‌ام گزارشاتم را لحظه به لحظه بفرستم، حالا میکروفن را به همکارم بر فراز کوه می‌سپارم.

- سلام! من از فراز کوه پشت‌بازار در خرم‌ﺁباد گزارش می‌کنم. تعداد زیادی از بانوان شرکت‌کننده در این گردهمایی به علت کمبود جا بالای این کوه جمع شده‌اند که در این فرصت قصد دارم [گزارش قطع شد.]
-
خب، بینندگان عزیز! بدلیل ﺁغاز مراسم، ما هم با شما می‌رویم به تماشای مستقیم مراسم در فلک‌الافلاک.
××
خیزید و به شادباش نوروز
مَردا رو به لای جرز گذارید

هر سال پی تبرک عید
کابینه‌ی هفت شین بیارید

بعد از خواندن شعر بالا توسط مجری، گردهمایی زن‌های سالار با سخنان نمایند‌ه‌ی شمال چنین ادامه پیدا کرد:
«دخترها! گوش کنید. درسته که زن‌ها با مردها برابرند اما بعضی زن‌ها برابرترند. من مفتخرم اعلام کنم که زنان شمالی پیشتاز جنبش زنان هستند که» ناگهان شیرین، نماینده‌ی از همه‌دانان از پشت سر، گوش نماینده‌ی شمال را گرفت، محکم کشید و گفت:
«برابرتر دیگه چیه؟ پیشتاز کیه؟ تو که از من بعنوان اولین قاضی زن در ایران و اولین نوبل‌بگیر زن در اسلام خجالت نمی‌کشی حداقل از جیران که خواجه را به تاج رساند خجالت بکش.» و در این گیرودار و گیس ‌و گیس‌کشی نماینده‌ی پهلوانان بی‌حرف فقط با گردنش فقط دنده عوض می‌کرد که یهو؛ گردوخاکی از جنوب شهر خرم‌ﺁباد برخاست و همه‌ی نگاه‌ها بدان سو خیره شد:

شمالی‌ها: اون انوشه است از فضا برگشته
کارتون‌خوابها: نه بابا، سوپرمنه
یک جنوبی: نه ولک، اون زوروئه
و لرها که این گردوخاک را می‌شناختند فریاد زدند: قدمخیره!

و از این لحظه زمزمه‌ی موسیقی چهارمضرابی قدمخیر که به پاس احترامش مقام یافته، از گوشه و کنار شهر و کوه در هم گره خورد تا اینکه بصورت یک صدا در ﺁسمان پیچید:

قدم‌خير دوو هار میﺁ ميل‌ش و جنگه
هفت‌تيری دِ پيچ سَووَش پُر دِ شنگه
[معنی: قدم‌خير از اون پايين مياد ميلش به جنگه/هفت‌تيری در پيچ سربندش پر از فشنگه]

حال، قدمخیر از چه رو عصبانی‌ست و میل به جنگ دارد را کس نفهمید مگر ﺁن‌گاه که قدمخیر با یک جهش از زین اسب پایین پرید، چونان شیر از فلک‌الافلاک بالا رفت و نعره‌کنان به نوروزبانو غرید:

«نوروزبانو! مردها بی‌گناه‌اند، تغییر فقط برای برابری»

و صدای موسیقی قدمخیر همچنان فضای شهر را حماسی کرده بود:

قدم‌خير يا جون خوت يا جون بووت
واکِن‌ یی هفت‌تيرته دِ پيچ سووت
[معنی: قدم‌خير جان خودت یا به جان پدرت/باز کن هفت‌تيرت را از پيچ سر بند]

و قدمخیر هفت‌تیر را از پیچ سربندش باز نکرد مگر زمانی که همه شرکت‌کنندگان حتی نوروزبانو یکصدا فریاد زدند:
«تغییر برای برابری»

و چنین شد که مجری، مراسم را با این شعر به پایان برد:

خیزید و به شادباش نوروز
پُستی، سخنی، نکو فشانید

امسال پی تبرک عید
کابینه‌ی هفت سین بیارید
متل‌های ﺁخر شب
روزگاری نه چندان قبل؛ تعدادی جوان شب‌هنگام در منزلی گرد ﺁمدند و در محضر پیرمردی جهان‌دیده ، راجع به برنامه‌های فرداصبح‌شان صحبت می‌کردند، نقشه‌ها می‌کشیدند و  قرار می‌گذاشتند که از فردا صبح زود، چنین کنند و چنان؛ فلان کسب و کار را راه اندازند و بهمان پول را پارو کنند و....
پیرمرد هم فقط گوش می‌داد و لبخند می‌زد.
شب دو ساعت از نیمه گذشت و جوانها هم‌چنان به صحبت مشغول بودند، تا اینکه یکی از جوانها کنجکاو شد راز لبخندهای شیرینِ پیرمرد را جویا شود:

جوان‌: باباجان! به چی لبخند میزنی؟
پیرمرد: به صحبت‌های شما

جوان: چطور؟
پیرمرد
: ما هم وقتی جوان بودیم زمستان‌ها، ﺁخر شب، مَتَل می‌گفتیم!

جوان از این پاسخ جا خورد اما فرداش، وقتی بعد از ظهر از خواب بیدار شد تازه فهمید که متل‌های ﺁخر شب یعنی چی!
نقل می‌کنند؛ از ﺁن روز، جوان هنگام صحبت‌های ﺁخر شب، فقط لبخند می‌زند.
حمایت می‌کنم از پشت صحنه

وزير آموزش و پرورش، در باره موضع‌‏گيری نکردن‌اش در برابر دستگيري معلمان، به خبرنگاران گفته: «موضع‌‏گيری من دفاع از مطالبات معلمان در پشت صحنه است و به عنوان مسئول، وظيفه خود می‌دانم كه در پشت صحنه از معلمان دفاع كنم.»

شنیدم دوش، دور از چشم شحنه
بفرموده وزیر، بی‌ترس و زهره

چو من هستم بسان شیر شرزه
حمایت می‌کنم از پشت صحنه

×××
راه کارهای مسئولانه وزیر برای جلوگیری از حادثه در مدارس
هفته وحشت
چارشنبه سوری آغاز جشنهای نوروزی مبارک باد!

در اس.ام.اس‌ها ﺁمده بود که بین علما در مورد زمان حلول چارشنبه‌سوری اختلاف افتاده. عده‌ای از علما، 22 اسفند و عده‌ای دیگر 29 اسفند را چارشنبه‌ی سور اعلام کرده‌‌اند.

آخرین خبرها حکایت از ﺁن دارد که در راستای اجماع، کاهش تفرقه و افزایش ترقه! قرار شده که 22 اسفند، بصورت سورُ‌الشّک برگزار شود و از 22 تا 29 اسفند هفته‌ی وحشت باشد!

این که چرا یک جشن به چنین روزی افتاده که عده‌ای برای پاسداری از ﺁن، ترقه به دست شده‌اند؟ و چرا هفته‌ی «میرنوروز» به هفته‌ی وحشت تبدیل شده؟ دلیلش را اهل فن باید بگویند؛ اما بنظر می‌رسد که این رفتارها طبیعی و ریشه در برخوردهای غلط با چارشنبه‌سوری در سالهای گذشته دارد.

×××
چند نکته برای بهبود شیوه نگارش فارسی
ﺁی عمو! بپا نسوزی
زلمای خلیل‌زاد، سفیر ﺁمریکا در عراق، در جریان کنفرانس بغداد، با عباس اوراقچی! فرستاده‌ی ایران، دست داد و چند جمله‌ای هم به زبان فارسی بین‌شان رد و بدل شد. تحلیلگران معتقدند با گرمای این دیدار، مقداری از یخ‌های بین دو طرف ﺁب شده:

زلمای: چطوری عباس قراضه؟ تو کجا، اینجا کجا؟
عباس: نوکرتم رضاجون، یعنی تو خودتی؟

زلمای: ﺁره عباس قراضه، خودمم رضاموتوری.
عباس: بابا ای‌ول، تو رو چه‌جوری کردن نماینده‌ی امریکا؟

زلمای: همون‌جوری که تو رو کردن فرستاده‌ی ایران! یعنی به ما نمی‌ﺁد نماینده‌ی ﺁمریکا باشیم؟
عباس: نوکرتم رضاجون، تو ﺁقائی، سروری، من خاک زیر پاهاتم، غلط کردم، ...

زلمای: بس کن دیگه عباس قراضه، یه چند کلوم دیپلماتیک بلغور کن تا خیلی سه نشده.
عباس: چشم رضاجون! اما من که زبون دیپلماتیکی بلت نیستم.

زلمای: بابا تو چقده خنگی؛ دیپلماتیکی یعنی کتابی و رسمی حرف بزنی، خنگ خدا!
عباس: ها، گرفتم. ﺁقارضا! این بروبچ ایرانی را که در اربیل به اسارت گرفتید، چرا ﺁزادشان نمی‌کنید؟

زلمای: برای اینکه ﺁنها دیپلمات نیستند، ای ﺁقا!
عباس: ولی ﺁنها بلد هستند کتابی حرف بزنند، ای سرور!

زلمای: با این‌حال طبق نظر کارشناسان، ﺁنها دیپلمات نیستند.
عباس: اگر دیپلمات نیستند پس چه هستند؟

زلمای: چه می‌دونم. لابد لوت و لات‌ن دیگه.
عباس: لوطی! از کی، لات و لوت‌ها رو دستگیر می‌کنی؟

زلمای: از وقتی که محله‌شون رو گم کردن!
عباس: نوکرتم ﺁقارضا! این دفعه رو ببخش و مخلصتو حالی کن و بگو امرت چیه که جلسه گذاشتی؟

زلمای: به بروبچ بگو، اولندش پا توی کفش ما نکنن که بد می‌بینن. دومندش پنجه‌بوکس، زنجیر، تیزی و ازین جور چیزا هم این‌ورا نفرستن که ﺁمارش رو دارم. سومندش به منوچ بگو «لیزا» می‌خواد ببینتش، بهش بگو تریپ کنه و یک‌ماه بعد به جای ﺁن‌کارا! بیاد، گاسم که این دختره خوشش بیاد و یخ‌ها ﺁب بشه. منتهاش تا یادم نرفته به منوچ بگو حتماً لباس ضدحریق بپوشه و کپسول ﺁتش‌نشانی هم همراه‌ش باشه چون‌که؛ گرمای این دختره با بقیه فرق داره. این ناکس گرماش اتمی‌یه و سوخت‌ِش هم چهل-پنجاه‌ساله که در حال غنی‌ ‌شدنه! پس؛ ﺁی عمو! بپا نسوزی.

×××
توضیحات:
عباس اوراقچی: عباس عراقچی، فرستاده ایران به کنفرانس عراق

روز جهانی زن
زن؛ عزیز است.
زن؛ گل است.
با گلهای عزیز با‌ خشونت رفتار نمی‌کنند مگر نادانان و دیوانگان.
×××
روز سیاه سر (زن) در افغانستان
بزن به‌زن که داری خوب می‌زنی
حیوانات بدبخت شدند؛
انسان‌ها؛ یعنی حیوانات ناطق، بدبخت شدند؛
حیوانیت؛ اسیر بود، اسیرتر شد؛
بشریت خوار و ذلیل شد؛
انسانیت به تاریخ پیوست؛
و هنوز هیچکدام از سازمان‌های طرفدار بشر و بشرکش، اعلامیه صادر نکرده‌اند و‌ در خواب‌اند.

ای ابناء بشر! تا دیر نشده به داد بشر برسید که فردا دیر است.
ای حامیان بشر! و ای بشرکش‌ها!
تا دیر نشده وارد عمل شوید که فردا؛ بشری نمی‌ماند تا بخواهید بکُشید و یا حمایت‌ش کنید.

ای بشردوست‌ها و ای مدافعان حیوانات! بگوش باشید:
اگر دیروز یک بشردوست، مواد منفجره را برای خدمت به بشر اختراع کرد و بعد هم بخاطر استفاده‌های ضدبشری که از ﺁن صورت گرفت شرمنده و طراح نوبل شد، از بد روزگار، امروز یک بشرکش مواد کنترل از راه دور حیوانات را کشف کرده و موفق شده کبوتران چینی را به مقام ربوتیتبرساند.
با این کشف، از فرداست که سایر حیوانات؛ از جمله انسان، به ربوتیت برسند و با دستگاه کنترل از راه دور هدایت شوند، و این یعنی ورود به دوران ربوتیت، و پایان انسانیت و ﺁزادی.
ﺁیا بشریت واکنش لازم و بموقع را در مقابل این جنایت نشان خواهد داد؟
×
[یک سال بعد؛ همزمان با ﺁغاز بکار اولین گروه از مأموران کنترل از راه دور:]
امروز گروهی از فعالان جنبش زنان به مناسبت وقایع پارسال که منجر به بازداشت 33 تن از زنان فعال شد در مقابل دادگاه انقلاب بست نشسته بودند که بناگاه؛ مأموران با حرکات ﺁکروباتیک و ضربات روباتیک، به ﺁنان حمله و 56 تن از زنان را لت و پار کردند.
×
بدنبال این کشتار بی‌رحمانه و افزایش اعتراضات عمومی و بین‌المللی، بالاخره یک دادگاهی برای رسیدگی به ماجرا تشکیل شد که در خاتمه دادرسی، شاه‌غلام؛ یعنی همان ﺁبدارچی اداره کنترل مأموران، به اتهام گذاشتن استکان چای روی میز کنترل، و در نتیجه فشاری که در اثر نعلبکی بر دگمه‌ی «بزن به‌زن که داری خوب می‌زنی» وارد شده مجرم شناخته شد و از ﺁنجا که دادگاه، بزه انتسابی شاه‌غلام را غیرعمد تشخیص داد، با احتساب هر سر زن شش ماه، متهم را جمعاً به 27 سال زندان محکوم کرد؛ و این در حالی بود که شاکیان، درد خودشان را فراموش کرده و بدنبال وثیقه، اعلام رضایت و از این‌جور چیزها برای خلاصی شاه‌غلام بودند که نشد که نشد چرا؟
«چون مدعی‌العموم نتوانست از حق مردم بگذرد!»
×××

گفتگوی وبلاگی با ﺁقای علیمحمدی بخش اول و دوم که خوب است بلاگرها بخوانند و در مورد بخصوص «وبلاگ سال» نظر بدهند.
زنان، تازیانه، فلسفه

آزادی زنان


انسانها: فعالین جنبش زنان را ﺁزاد کنید
نامردها: و اگر این کارو نکنیم؟
زن‌ها: بلایی به روزتون می‌ﺁریم که خروسای ﺁسمون به حالتون گریه کنن طوری که به تازیانه بگین فلسفه!
الان هر رعیتی می‌تواند ﺁب یخ بخورد!
1- نگاهی به گوجه‌فرنگی‌ می‌اندازی؛ انصافاً اگر به مفت هم بدهند حاضر نیستی لب به ﺁن بزنی؛ ولی در همین حال عده‌ای حاضرند بابت یک کیلوی ﺁن، دو یا سه هزار تومان بپردازند.

2- نگاهی به فلان ﺁپارتمان می‌اندازی؛ انصافاً 200 میلیون بیشتر ارزش ندارد؛ و در همین حال افرادی بابت ﺁن، چهار تا پنج میلیارد می‌پردازند.

علت‌ش را؛ حماقت، متفاوت بودن و یا هر علت دیگر نمی‌دانم، همین‌قدر می‌دانم که این افراد در نگاهم پشیزی ارزش ندارند.
×××
روزی روزگاری نه چندان دور، در همین مملکت کارخانه یخ و یخچال نبود و مردم در روزهای گرم با روشهای بومی ﺁب را خنک و میل می‌کردند ولی خب در همان ایام بعضی از خان‌های با کلاس، ﺁب یخ می‌خوردند. چطوری؟
خان‌هایی که در کنار یخچالهای طبیعی ساکن بودند که هیچ، مشکلی برای تهیه‌ی یخ نداشتند اما ﺁنها که از یخچالهای طبیعی دور و باسلیقه بودند، اتاقی زاغه‌مانند با کف و دیواره‌ی سنگی ساخته و در شبهای سرد زمستان، تعدادی از رعیت را مؤظف می‌کردند تا ﺁب قنات یا چشمه را بر سطحی صاف پاشیده و پس از یخ‌زدن، لایه‌های یخ را به ﺁن اتاق سنگی یا همان یخچال منتقل کنند تا پر شود. و به این شکل خان والا، ﺁب یخ‌ش همیشه حاضر بوده و هرگاه هم که می‌خواسته رعیتی را مورد لطف ویژه قرار دهد مقداری یخ برایش می‌فرستاده.

نقل می‌کنند بعضی از این خان‌ها زمستان که می‌شده ﺁب را زیر کرسی می‌گذاشتند تا گرم شود و بعد می‌خوردند و اگر کسی علت‌ش را جویا می‌شد می‌گفتند:
«الان هر رعیتی می‌تواند ﺁب یخ بخورد!»