رنگـین‌کـلـآم                                        می‌رسد روزی به دست مستحق
            خُـرده‌کـلـآمهای سعید                                                       جان من! ننویس غیر از حرف حق
بلاگ‌رسی
جهت اطلاع

این وبلاگ بدلیل بلاگ‌رسی سالیانه و خانه‌تکانی تا پایان بهمن‌ماه بروز نمی‌شود.
ﺁه چه طبل بزرگی!
ﺁه چه طبل بزرگی!
این طبل را چه کسی سفارش داده؟ همان هیئتی که شورَش را درﺁورده.

ﺁه چه طبل بزرگی!
این طبل را چه کسی ساخته است؟ همان طبل‌سازی که میلیونی پول گرفته.

ﺁه چه طبل بزرگی!
این طبل را چه کسی باید بزند؟ همان طبالی که میلیونی پول گرفته.

ﺁه چه طبل بزرگی!
این طبل با چه چیزی جابجا می‌شود؟ همان خودرویی که میلیونی پول گرفته.

ﺁه چه طبل بزرگی!
صدای این طبل را چه کسی باید بشنود؟ همان بدبختی که در کنار من و شماست.
×××

باز این چه شورَش است که در هیئت‌ها برپاست
باز این چه لرزه است که از شیشه‌ها برخاست
مسابقه‌ی گریه
در این روزها که صحبت از تخم‌مرغ، سیب‌زمینی و گوجه‌فرنگی [و در روزهای ﺁینده صحبت از شیر] ناخودﺁگاه اشک‌مان را در می‌ﺁورد شاید یکی از بهترین کارها شرکت در «مسابقه‌ی گریه» است که به همت انجمن وبلاگ‌نویسان تبریز در دنیای مجازی برپا شده، پس سینه‌زنان مجازی بی‌زحمت به دو دسته تقسیم شده و برای سرور اشک‌درﺁورها؛ یعنی گوجه‌فرنگی، دم بگیرید:

(دسته اول)
ای اهل عجم، گوجه به بازار نیامد (دو بار)
کلم‌دار نیامد

(دسته دوم)
عصّای ننه‌م، سرور سالاد نیامد (دو بار)
کلم‌دار نیامد
.
.
.
(همه با هم)
بزن بر سر که واویلاست قیمت
عزای گوجه در دلهاست امشب
خدا قوّت!
خبرنگار: ﺁقای دکتر! شما حقیقتاً [برای ﺁینده ایران] نگرانی ندارید؟

ﺁقای دکتر: نه! چرا نگران باشم؟ من الان در این یک‌سال‌ونیم به 350 شهر رفتم و الان بصورت ریز با تاریخ، فرهنگ، ﺁداب و رسوم و... مردم در شهرهای مختلف ﺁشنا هستم و مردم را خوب می‌شناسم.

یک ظریف: دکترجان، خدا قوّت! اما این شهرها را باید بچه‌گی‌ها با پول پدرت و یا وقتی بزرگ‌تر شدی با پول خودت می‌رفتی نه حالا و با پول مردم.

پیشنهاد:
پیشنهاد می‌شود از کاندیداهای ریاست‌جمهوری، بهنگام ثبت‌نام، مدارک «ایران‌گردی» خواسته شود و ایضاً از کابینه پیشنهادی‌اش در مجلس! و البت برای اینکه رئیس‌جمهور بعدی، «جهانگردی» و سفر به 350 کشور را افتخار و بیلان نکند، بهتر است یکی از همین سفیر مفیرها انتخاب شود، خرجش کمتره!
نمک را به قیمت بستان
1- روزی که محمود؛ بلاگر تازه‌کار، به دنیای مجازی وارد شد، در اولین سخنرانی وبلاگی‌اش قول داد که هر هفته ولو به چهار یک ساعت، تشنگان را سیراب کند و بر ﺁسمان بلاگ‌ﺁباد دُرّ بیافشاند که در کمال باوری! به وعده عمل نکرد و دومین نوشته‌‌ی وبلاگش پا به ماه شد!
همان زمان بی‌استناد به وعده‌های انتخاباتی‌اش و تنها با استناد به اولین وعده‌‌ی وبلاگی‌اش گفتم که؛ بنظرمن، بدلیل همین خلف وعده‌ی بظاهر کوچک، ایشان کفایت کار ندارد.

2- امروز وقتی متوجه شدم که محمود، بهنگام ارائه لایحه بودجه، در پاسخ به مدعیان گرانی و گوجه‌ی 3000 تومانی گفته که: «بیایید از محله ما خرید کنید»، صرفنظر از اینکه چرا ایشان باید به گوجه‌‌ی 1200 تومانی [به قول خودش] افتخار کند؟ ناخودﺁگاه فکرم رفت بسوی ﺁن حکایتی که؛

انوشیروان عادل را در شکارگاهی صیدی کباب کردندی، نمک نبود، غلام به روستا فرستادند تا نمک آورد. انوشیروان بفرمود نمک به قیمت بستان تا رسمی نگردد و ده خراب نشود. گفتند ازین‌قدر چه خلل زاید؟ گفت بنیاد ظلم اول در جهان اندک بوده است و هر کس بر آن مزید کرد تا بدین غایت رسید!

اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشگریانش هزار مرغ به سیخ!

و بعد از ﺁن فکرم رفت بسوی فلان پاسبان که همه‌ی فامیل را برای خرید کردن به محل خودش دعوت می‌کرد؛ و ﺁخر سر فکرم رفت بسوی این که؛ به چه دلیل تعدادی از نمایندگان خودشان را خلاق نامیده‌اند؟ نکند که بقیه را مشنگ دیده‌اند!؟
ای عاقلان! حاصل جنگ چیست؟
مقدمه

تغییر در ﺁرایش نظامی امریکا در منطقه؛ به حق، همه‌ی علاقمندان به ایران را نگران کرده. عده‌ای خیلی نگرانند، عده‌ای در حد متوسط نگرانند و فردی هم مثل من فقط کمی نگران است که علتش را در ادامه‌ی مطلب می‌گویم.
من فکر می‌کنم در این شرایطی که پیش ﺁمده، اظهار نگرانی با هر شدت و ضعف طبیعی‌ست اما ترس نه؛ چون معتقدم در این وضعیت تنها کسانی باید بترسند که در ایجاد این شرایط مسئول هستند و بس؛ که البته رخ زردشان! و دریوزگی برای مذاکره، به‌وضوح خبر می‌دهد از سرّ درون.
×××

اما به واقع این نگرانی‌های دلسوزانه بخاطر چیست؟
جنگ و حمله‌ی احتمالی! به ایران

جنگ

شنیدم که می‌گفت دیوانه‌ای
نه دیوانه بل فحل فرزانه‌ای

ای عاقلان! حاصل جنگ چیست؟
به مغز اندرون‌تان مگر هنگ نیست

چه سود است از فتنه انگیختن
به میدان کین خون هم ریختن

اگر عقل این است و دانش چنین
همی باد لعنی بر ﺁن و بر این

خوشا عالم پاک دیوانگی
از این عقل بی‌پیر بیگانگی*


حمله‌ی احتمالی!

در این چند روزه با نگاه به تعدادی از وبلاگها که نگران‌تر از دیگران راجع به «جنگ و حمله‌ی احتمالی» مطلب نوشته‌اند، دیدم که جملگی از «حمله‌ی احتمالی» اظهار نگرانی کرده‌اند در حالی که نگرانی من نه از حمله‌ی احتمالی که از «جنگ» است؛ جنگی که به فرمان بوش و با حمله به دفتر نمایندگی ایران در اربیل بطور رسمی ﺁغاز شده! و برایم جالب است که چرا اهالی بلاگ‌ﺁباد بدان فکر نکرده‌اند و همچنان به‌دنبال «حمله‌ی احتمالی!» می‌گردند و البته جالب‌تر اینکه چرا مسئولان، خودشان را به کوچه‌ی علی‌چپ زده‌اند!
مگر غیر از این‌ست که:

- طبق قوانین بین‌المللی، دفتر نمایندگی، کنسولگری و سفارت، جزئی از خاک و سرزمین یک کشور محسوب می‌شود.
- وزیر خارجه‌ی امریکا در مصاحبه‌ها و به صراحت تاکید داشت که فرمان حمله به دفتر نمایندگی؛ یعنی قسمتی از خاک ایران، را شخص بوش صادر کرده.
- نیروهای امریکایی؛ وسایل و افراد واقع در دفتر نمایندگی ایران را به بدترین شکل غارت کرده و برده‌اند.

و با این تفاسیر، مگر این حمله معنای دیگری هم دارد جز اعلان جنگ!
و عکس‌العمل مسئولین ایرانی چه بود؟ سیاست مدبّرانه!

و در پایان؛
چرا فقط کمی نگرانم؟ چون حدس می‌زنم در ادامه‌ی حملات، نهایتش به تأسیسات بسته‌ای حمله می‌شود و مسئولین محترم؛ ﺁن‌چنان که دیدیم، عکس‌العمل‌شان چیزی نخواهد بود جز «سیاست مدبّرانه!»؛ یعنی سیاستی که بعضی‌ها اتخاذ می‌فرمایند فقط به زور سمبه!
×××

• قهرمان پاک‌بین. 1254-1326
آزادی تاریخ
تا همین چند سال پیش
تاریخ را برنده‌ها می‌نوشتند؛
برنده‌ها تاریخ می‌شدند
و بازنده‌ها حقیر؛
اما به مدد بلاگ و با همت بلاگر،
تاریخ از زیر یوغ برنده‌ها ﺁزاد شد
و حالا؛
تاریخ نوشته می‌شود همانگونه که هست،
نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد!
و سرنوشت‌اش رقم می‌خورد،
با دستان خودش، نه با توصیه‌ی دیگران!

ای تاریخ مظلوم!
ﺁزادی‌ات مبارک!

برچسب‌ها:

پیامبر ترسو!
به نام خدا

1- از ویژگی‌های پیامبران:
در راه رسیدن به هدف و تبلیغ رسالت‌شان، نه از جان و مال می‌ترسند و نه ترسی از دشمن در ذهن‌شان راه دارد.
2- خداوند هیچ قومی را به حال خود رها نمی‌کند، حتی قوم مجازی را!
×××

پیامبر ترسو!


در کتاب مقدس مجازی، 10 فرمان، سنت نبوی، ﺁیه 7 می‌خوانیم:

و ﺁن‌گاه که نبی مجازی، 10 فرمان‌ را بر امت لوس و ننر ابلاغ و نبوت‌اش را تمام کرد، با ترس و لرز گفت:
ای قوم لوس و ننر! «وضعیت قرمزه، من می‌ترسم»

و امت لوس و ننر در جوابش گفتند:
«یا نبی! ما نمی‌‌ترسیم»

و پیامبر گفت: «من با این‌که پیامبرم می‌ترسم شما چرا نمی‌ترسید؟»

و امت گفتند: «یا نبی! ما نمی‌ترسیم زیرا که مرگ را دیده‌ایم و مرده از چیزی نمی‌ترسد!»

ناگهان ندایی از عرش ﺁمد:
«ای ابی! مترس و استوار باش، تو در مقابل دوربین مخفی هستی!»
گفتم گفتا
گفتم چرا چنینی
گفتا مگر چنانم

گفتم نگیر ما را!
گفتا گرفتم حالا!

گفتم بگو «چرا» را، ﺁن خبط و ﺁن خطا را
گفتا به چَشم والا! لینک‌م کجاست، حیا را!

گفتم مباش بد دل، لینک‌اَت نشسته بر دل
گفتا عجب سفیهی، یا ایهاالخلائق!
راه‌کارهای مسئولانه
راه کارهای وزیر ﺁموزش و پرورش برای جلوگیری از حوادث در مدارس:

«با نوشتن نامه‌هایی از سازمان‌های آتش‌نشانی و وزرای نفت و نیرو تقاضا کرده‌ام مامورانی را برای سرکشی رعایت نکات ایمنی و آموزش و برنامه‌های اجرایی تجهیزات گرمایی به مدارس بفرستند.»
×××
این هم متن نامه‌ها و پاسخ‌ها!

نامه اول
به: ریاست محترم ﺁتش‌نشانی ...
با سلام و صلوات

نظر به اینکه هر ساله با شروع فصل سرما و به هنگام استفاده ار وسایل گرمازا شاهد حوادثی ناگوار در مدارس هستیم دستور فرمائید از فردا صبح به ازای هر وسیله‌ی گرمازا، چهار مأمور زبده‌ی ﺁتش‌نشانی در ساعات درس به کلاسهای شهری و روستائی اعزام و از نزدیک بر فعالیت بخاریها نظارت کرده و به محض مشاهده‌ی دود و یا ﺁتش، مدیر مدرسه را در جریان گذاشته و پس از کسب اجازه از مدیر، به امداد و نجات بپردازند.
امضای وزیر: فرشیدی

- پاسخ:

حضور وزیر معظم ﺁموزش و پرورش
با علیک و درود
عطف به نامه‌ی اول

همانگونه که مستحضرید فردا؛ نوبت‌ ﺁب‌مان است، زمینها را هم باید شخم بزنیم، خانم‌مان هم نوبت سزارین دارد، پشت‌بام را هم باید کاه‌گل کنیم پس خواهشمند است علی‌الحساب چند تا از ﺁن گندبک‌های ستادی را جهت ﺁموزش به این سازمان مأمور کنید تا بعد از پایان ﺁموزش، شعبه‌ی ﺁتش‌نشانی را در ﺁن وزارتخانه تشکیل و مطابق میل حضرتعالی ﺁتش را بنشانند.
امضای رئیس ﺁتش‌نشانی

---------------------------------------------------------------------------------------------------

نامه دوم
به: وزیر محترم نفت ...
با اهداء همون چیزا که رسمه

اخیراً گزارشاتی به اینجانب رسیده مبنی بر اینکه عامل اصلی ایجاد حوادث در مدارس، «نفت» می‌باشد و از ﺁنجا که کلیه موارد مرتبط با نفت در حیطه ﺁن وزارت قرار دارد دستور فرمائید بررسی عاجلی در این زمینه بعمل ﺁمده و ضمن برخورد قضایی با مفسدین نفتی، از این لحظه نفت‌های بی‌خطر به مدارس تحویل شود. بدیهی است من‌بعد مسئولیت هر گونه حادثه‌ای‌ که علتش «نفت» باشد با وزارتخانه‌ی نفت خواهد بود. والسلام
امضای وزیر: فرشیدی

- پاسخ:

حضور وزیر معظم ﺁموزش و پرورش
منم اهدا می‌کنم همون چیزایی که رسمه
عطف به نامه دوم

نامه‌ات را خواندم و اولش یهو ﺁتیش گرفتم پس فوری با کپسول حاوی پودر، خودمو خاموش کردم و اما بعدش با دُم‌ا‌م گردو شکستم، در نتیجه باستحضار می‌رساند این وزارتخانه برای جلوگیری از حوادث مرتبط با نفت، از فردا سهمیه‌ی نفت ﺁن وزارتخانه را قطع و برای مقابله با عواقب تحریم، انبار می‌نماید و همچنین گاز را. پس عنایت بفرمائید از فردا بخاریهای ذغالی را در مدارس فعال و مسئولیت حوادث را به ذغال‌فروش بسپارید؛ ما خودمان یه عمره سیاه‌کاریم!
امضای وزیر

---------------------------------------------------------------------------------------------------

نامه سوم
به: وزیر محترم نیرو
با تحیت و صمیمیت

از ﺁنجا که چند تا از حادثه‌های مدارس بدلیل استفاده از بخاری برقی بوده دستور فرمائید از فردا برای هر مدرسه یک بابابرقی تعیین و اعزام گردد.
امضای وزیر: فرشیدی

- پاسخ:

حضور وزیر معظم ﺁموزش و پرورش
عطف به نامه سوم
با اهداء یک کیلو سلام

درخواست ﺁن وزارت بطور برقی اجابت شد و هم‌اکنون به تعداد مدارس، «بابابرقی» تعیین شده که ﺁماده‌ی اعزام به اقصی نقاط می‌باشند منتها عنایت بفرمائید برای این وزارتخانه مشخص کنید، تکلیف بابابرقی در مدارس عشایری و یا در مدارسی که هنوز برق به ﺁنجا نرسیده چه می‌شود؟ بابابرقی باید در ﺁنجا چکار کند؟
امضای وزیر

- پاسخ وزیر ﺁموزش و پرورش به سوال:

ﺁفرین، صد ﺁفرین، وزیر خوب و نازنین!
سوال کردن عیب نیست، ندانستن عیبه! خدمت‌تان بفرمایم که؛ شما عنایت کنید بابابرقی‌ها را به تمام مدارس؛ برقدار و بی‌برق، بفرستید و سپس در مورد مدارسی که هنوز برق به ﺁنها نرسیده، به بابابرقی ابلاغ کنید همان دور و حوالی منتظر بماند تا وقتی که برق از راه برسد!
والسلام- امضای وزیر
طرحی که فیس داد
طرح ساماندهی یا همان کنترل سایتها و وبلاگها که از مدتها قبل مطرح بوده، در سال گذشته بطور رسمی در دستور کار دشمنان ﺁگاهی قرار گرفت و امسال در حالی با امضای معاون اول رئیس‌جمهوری ابلاغ شد که اهالی بلاگ‌ﺁباد با یک نگاه بدان باتفاق متوجه شدند که این طرح قابل اجرا نیست و در نتیجه سرنوشت‌ طرح تا این لحظه چنین شده که ﺁگاهی‌ستیزان بی‌سروصدا وبلاگهای مستاجر را از ﺁن حذف کرده‌اند.
وقتی این طرح که حداقل یک‌سال جلسه و پلوخوری را در کارنامه داشته چنین به یک‌هفته نکشیده رسوا می‌شود، وای به حال طرح‌های یک‌شبه!

این خانه که پیوسته بر ﺁن قفل و دهانه‌ست
از خواجه بپرسید که این خانه چه خانه‌ست:

«یک صفحه‌ی هوم‌پیج، دو پیوند، و ﺁرشیو»
«تیری‌ست فرو رفته به چشمان فلان دیو»

ناچار نشستند، نوشتند؛ روزانه و شامان
«طرحی» که مگر نظم دهد این سر و سامان

طرحی که به پاس‌اش دو سه سالی
کابین زدند، قورمه‌خوران بردند حالی

طرحی که سرانجام بر ﺁن چله گشودند
از خرد و کلان بهر صواب*، مُهر نمودند

طرحی که همو گفت: شود زینت ارشاد
دیدیم چه زود، فیس بداد! از ته ﺁن باد

این بی‌هنران گر چه ندارند هنر، لیک
هر جا که شود قورمه به پا، سامون علیک!


• صواب: درستی، در اینجا منظور تأیید است.
عقب‌نشینی یا ...
دنیای مجازی؛ دنیایی که در عین بی‌سامانی، باسامان‌ترین دنیاست.

بعد از حمله‌ی ناجوانمردانه‌ و همه‌جانبه‌ی وزارت فخیمه به سایتها و وبلاگها؛ به بهانه‌ی ساماندهی ﺁنان، و بدنبالش اعتراضات دسته‌جمعی و اقدامات منسجم و هوشمندانه‌ی بلاگرها، وزارت فخیمه بناچار یک‌‌خانه به عقب‌ برداشت و ثبت اجاره‌نشین‌ها را اختیاری کرد ، چرا؟ چون متوجه شد که لقمه‌‌ای بزرگ‌تر از دهانش را برداشته پس ناچار شده لقمه را تکه‌تکه کند.
ﺁیا این لقمه به ﺁسانی تکه‌‌تکه خواهد شد یا اینکه نه، در پیوندی ناگسستنی اهریمن را خفه می‌سازد؟
ساماندهی سایتها و وبلاگها
در ظلّ توجهات دولت عدلیه و پس از کسب رتبه دوم در ساماندهی سایتها و وبلاگها در جهان(اولین کشور چین بوده)، مقرر گردیده از صبح دوشنبه کلیه صاحبان سایت و وبلاگ اعم از مالک و مستاجر به «ستاد ساماندهی سایتها و وبلاگها» در وزارت ارشاد مراجعه و در دو مرحله؛ مرحله‌ی اول: «مشخصات صاحب سایت» و مرحله‌ی دوم: «محتویات سایت» را تا فیها خالدون‌شان ارائه نمایند و ان‌شاءالله اگر مقبول افتاد، سایت و یا وبلاگ‌شان ثبت گردد و متخلفان از این امر، پس از مهلتی دو ماهه «نامعلوم» فرض شده و مسدود خواهند شد.
آیین نامه ساماندهی فعالیت پایگاههای اطلاع‌رسانی (سایتهای) اینترنتی ایران در چهار فصل و یازده ماده تهیه شده و ثبت‌شدگان را ملزم به رعایت موادی نموده که جان مواد و جالب‌ترین‌اش این است:
ماده 7: ... بند ش؛ هر نوع اقدام خلاف شرع یا قانونی دیگر یا مخالف ضوابط و مقررات

در تفسیر این بند، کلمات «خلاف شرع و قانون» تا اندازه‌ای شناخته‌شده‌اند مثلاً یک بلاگر می‌داند که من‌بعد با این علامت (؛ وبلاگش مسدود و بر خودش حدّ جاری می‌شود اما از کلمات دیگر و مخالف ضوابط و مقررات، کسی چیزی نمی‌فهمد و نباید هم بفهمد چون اینها را گذاشته‌اند برای گیر دادن به کسانی که هیچ خلاف شرع و قانونی از ﺁنها سر نمی‌زند اما قانونگذار به هر دلیل از ﺁنها خوشش نمی‌ﺁید و باید حالشان را بگیرد.

اجرای طرح


من واقعاً نمی‌دانم دولتی که از ساماندهی قیمت سیب‌زمینی‌های بی‌رگ عاجز است با کدام استدلال می‌خواهد سایتها و وبلاگها را مثلاً سامان بدهد و به خلق‌الله بفرماید چه بنویس، چه ننویس! تو اگر عرضه داشتی سیب‌زمینی را سامان می‌دادی، سایت پیشکش.
و اما پیشنهاد من به بلاگرنماهایی که در ستاد ساماندهی کار می‌کنند این است که با این ستاد کار نکنند اما اگر به هر دلیلی مجبور به این کار هستند، خداوکیلی موقع شروع کار، دستشان را روی سرشان ببرند و سه بار با دو دست، محکم به سرشان بکوبند و بگویند:
«خاک بر سرم! خاک بر سرم! خاک بر سرم!»

برچسب‌ها:

صدام و داداش‌ژاک
روزی که صدام دوران دانشجویی‌اش! را با شیراک طی می‌کرد شاید هرگز فکر نمی‌کرد که روزی او بعنوان پادشاه بین‌النهرین، و دوستش ژاک بعنوان رهبر قدیمی‌ترین دموکراسی در جهان به حکومت برسند. شاید هم به کمک لژ، از همان موقع فکرش را می‌کرده! بعید نیست. صدام- شیراکبه هر حال، صدام زودتر از ﺁنی که فکر می‌کرد به معاونت ریاست‌جمهوری رسید و وقتی در هیبت معاون ریاست‌جمهوری به فرانسه رفت، دوستش هنوز سالها با نخست‌وزیری فاصله داشت.
در ﺁن دیدار، ژاک دوستش را خیلی تحویل گرفت و به همه جا برد؛ از تماشای بازی بچه‌ها گرفته تا تماشای شگفتی‌های لوور، و چه بسا در لوور، از سونیر نیز خواسته تا بعض مدارک را به اخوی نشان داده، «اخوت» را رسمی کند! بعید نیست؛ چرا که صدام نیز در هر مکان که حضور ‌یافت، با اهداء چک‌های میلیونی، برادری‌اش را اثبات و سنگ تمام گذاشت.
چهار سال بعد از ﺁن دیدار مستحکم، صدام بطور رسمی پادشاه بین‌النهرین شد و سالها ‌گذشت تا اینکه بالاخره ژاک نیز به ریاست رسید و صدام با اطمینان از وتوی فرانسه در شورای امنیت، به عربده‌کشی در جهان پرداخت غافل از اینکه هر میزی گرد نیست! و روزی که نیروهای امریکا و انگلیس بی‌اعتنا به شورای امنیت، به عراق حمله کردند، صدام تازه فهمید که اگر چه پیش‌بینی‌هایش تیک‌تاکی و دقیق بوده اما جامع نبوده و از داداش‌ژاک هم کاری ساخته نیست. در نتیجه‌ پایان کارش چنین شد که دیدیم؛ با رسیدگی به اولین جنایت‌اش علیه بشریت(کشتار دجیل) اعدام شد با چوبه دار.

صدام اعدام شد و رفت به همانجایی که بقیه‌ی دیکتاتورها می‌روند بی‌ﺁنکه به تمام جنایاتش رسیدگی شود. صدام بایستی خیلی از مسائل را؛ نه در زندان و برای امریکائیان! بلکه در دادگاه و برای جهانیان، روشن می‌کرد که متأسفانه نگذاشتند.

به مناسبت مرگ صدام، در ایران صدا و سیما جشن گرفته و اعدام صدام را به مردم تبریک می‌گوید انگار که قصد دارد غرامت و بدبختی‌های هشت سال جنگ را، با مرگ صدام، تسویه کند و اصلاً توجه ندارد که همین ملعون! در انتخاباتی که اکتبر 2002 برگزار کرد توانست 100% ﺁرای مردم عراق را کسب کند!

در پایان با اینکه سالها «مرگ بر صدام یزید» گفته‌ام اما خیلی دوست داشتم که به ﺁخرین خواسته‌اش قبل از مرگ توجه می‌شد و تیرباران‌اش می‌کردند.

×××
همه چی در باره صدام