رنگـین‌کـلـآم                                        می‌رسد روزی به دست مستحق
            خُـرده‌کـلـآمهای سعید                                                       جان من! ننویس غیر از حرف حق
هوا گرم است چسبد دوغ خیاری
بیا بشنو تو از رنگین کلامی
پس از عرض ادب و یک سلامی
روان گشته چو سیل، تحلیل جاری
هوا گرم است, چسبد دوغ خیاری!! D÷
*************************
نمی‌دانم تجربه کردن تا کجا باید ادامه یابد؟ البته بر بچه‌ترها حرجی نیست چون باید خیلی از مسائل را خودشان تجربه کنند اما خوب است بچه بتدریج که بزرگ‌تر می‌شود یاد بگیرد از تجربیات دیگران هم استفاده کند!؟ که هنر این است و بس. و صد البته اگر شکم بگذارد که شیخ اجل فرماید:
گر جور شکم نیستی، هیچ مرغ در دامِ صیاد نیوفتادی بلکه صیاد خود دام ننهادی....
اسیر بند شکم را دو شب نگیرد خواب
شبی ز معده‌ی سنگی شبی ز دلتنگی
شکایت خدایان
در سرزمینی که خدایان هم امیدی به شکایت و اجرای عدالت ندارند، وای به حال بندگان!؟
« بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داوراني كه نشان دادند نمي‌خواهند يا نمي‌توانند كاري بكنند ببرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهي مطرح مي‌كنم، خدايي كه با توكل بر او و براي جلب رضايتش به صحنه آمدم و با او معامله كردم و مي‌دانم در انتقام الهي اگر كسي معاقب شود قطعا مردم، انقلاب اسلامي و ايران نخواهند بود و فقط مجرمان واقعي مجازات مي‌شوند» (بیانیه هاشمی)
سوت پایان بازی
*
خب. اینم از این. حالا چکار کنیم؟
جان‌کوچولو: من همیشه دوست داشتم مثل «رابین‌هود» باشم.
جان‌بزرگه: لابد منم باید بشم «جان‌کوچولوت!؟»
(50)*(75)*(120)
خیلی‌‌ها فکر می‌کردند دوره‌ی 75 تومن و گول نخوردن گذشته ولی کروبی عکس این نظریه را ثابت کرد طوری که با افزودن بر مبلغ, کاندیدایی به فکر افتاده تا نعوذبالله خدایی کند! انگار جوک جدید در پست‌های قبل به واقعیت پیوست و این هم ورژن جدید جوک.
*****
کاندیدا: اگر رئیس جمهور شوم به هر بی‌کار ماهیانه 120 تومان می‌دهم.
انجمن بی‌کاران و معتادان: دمت گرم، از اول می‌گفتی. حالا حاضریم واشه خدایی هم بهت رای بدیم، خوشگله!!!- بذار اون چونه‌زن از غشه بترکه! اگه بجای 50 نومن 75 می‌داد حالا رهبر شده بود!!
*****
بعضی‌ها طرفداران 50 تومان را عوام- پوپولیسم و از این‌جور القاب خطاب می‌کنند. این‌ها فراموش کرده‌اند تعدادی از نخبه‌های! همین بلاگ‌شهر در مقابل چندرقاز پول حاضر شدند برای کاندیدایی که قبول ندارند تبلیغ کنند!!؟ اگر 50 تومانی‌ها از خجالت زن و بچه یا شکم مجبور به این کار شده‌اند این بلاگرهای نخبه چه دردی داشته‌اند؟ وجدانا پوپول کیه؟
او رای دهد، کم کند از قرمزی رنگ خجالت
وین پول ستاند که بگوید پوپولی بدا بحالت
*****
فرض کنید دو ساعت قبل از پایان تبلیغاتِ دور دوم، هاشمی بعلتی نامعلوم بمیرد در آن صورت:
تجربه می‌گوید کاندیداهای بازنده‌ی فرصت‌طلب، نخبگان قلابی، وبلاگ‌نویسان در مسیر باد، بقیه و غیره؟ طبق برهان سلف؟ در حمایت از آخرین قطره‌‌ی اصلاحات در همان دو ساعتی که فرصت دارند در بیانیه‌ها یا وبلاگ‌ها؟ از احمدی‌نژاد حمایت خواهند کرد.
قدرت و منفعت را باید حفظ کرد ولو به اندازه‌ی یک لیس(-:
*****
این انتخابات خیلی مسایل را برای نخبگان واقعی و بخصوص گنجی ثابت خواهد کرد. کاش این وبلاگ نویسانی که دو ماه پیش اسم وبلاگ‌شان را اکبر گنجی گذاشته بودند حداقل در مورد علت زندانی بودن او کمی تحقیق می‌کردند؟ بدیهی است اصلاحات واقعی فقط بوسیله‌ی نخبگان واقعی امکان پذیر است. نخبگان واقعی کسانی هستند که با یک مویز گرمی نمی‌کنند و با یک قوره سردی. نخبگان واقعی نظراتشان صائب و ثابت است. احساسات‌شان را کنترل می‌کنند. براحتی فریب نمی‌خورند. هرگز آلت دست این و آن نمی‌شوند و... و...
من که در انتخابات شرکت نمی‌کنم. حیف که هاشمی انتخاب می‌شود ولی ای کاش احمدی‌نژاد رئیس جمهور شود. دلایل خوبی دارم. بچه‌تر هم که بودم از لولوخرخره نمی‌ترسیدم؟؟‌
پرروها هرگز نمی بازند
وقتی بچه‌تر بودم در محله‌ی ما فردی شرور زندگی می‌کرد به اسم کرم‌جان و نزدیک به 60 سال سن داشت. دارای 2 پسر و 3 دختر, دوتا از دخترها ازدواج کرده بودند و مابقی بچه‌هایش در سن ازدواج بودند. این فرد با این سن دست از شرارت برنمی‌داشت. دزدی و درگیری از کارهای روزمره‌اش بود.
مدرسه‌ی من در محله‌ای دیگر بود. یک روز موقع برگشت از مدرسه دیدم بین دو نفر دعوا شده. وقتی نزدیک‌تر شدم دیدم بله. شرور محله زیر دست و پای فردی ضعیف‌تر از خودش دارد له می‌شود. بعد از چند دقیقه مردم به دادش رسیدند و مهاجم را جدا و از معرکه دور کردند. من هم‌چنان با دقت به کرم‌جان نگاه می‌کردم. با وقار و سنگین از زمین برخاست، کت‌اش را تکاند و روی شانه‌ها انداخت بعد زیرچشمی نگاهی به دور و بر کرد و گفت:
«رویش را کم کردم, فکر کرده مرا به زیر کشیده, نمی‌داند من زمین را به زیر کشیدم و روی زمین بودم»
حالا خیلی‌ها باید زمین را به زیر بکشند.
1- مشاور می‌گوید این مملکت نفت و ارتش دارد و نمیشود فلان کار را کرد ولی توضیح نمی‌دهد پس چطور در همین کشور و متحد امریکا انقلاب اسلامی صورت گرفته؟
2- فلان دکتر که عقلش را داده بود دست معامله‌گران حالا که رای نیاورده عاقل شده و به جرگه‌ی نخبگان واقعی پیوسته. نخبگانی که در زندان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند ولی از عقایدشان دست برنمی‌دارند.
3- بلاگری از قول ایرانیان می‌گوید در این انتخابات نخبگان شکست خوردند اما توضیح نمی‌دهد منظورش نخبگان واقعی است یا نخبگان قلابی؟؟
4- برای آنالیز بازی فوتبال باید از زمین خارج شد و در نقطه‌ای مشرف به زمین با دقت به تماشای بازی و نکته برداری پرداخت و از نظرات نخبگان واقعی بهره جست.
5- خر یک‌بار پایش به چاله می‌رود عبرت می‌گیرد ولی بعضی‌ها به خر می‌گویند«هش».
دیوانه از قفس پرید
(نامه‌ی سرگشاده‌ی کروبی)
دیوانه از قفس پرید. حالا فقط نیاز است نهادی بین‌المللی دخالت کند و انتخاباتی واقعی مطابق با خواست مردم انجام شود. عدو سبب خیر شود گر خدا خواهد.
صبح در ایوانکی با جعفرخان پک به قلیان و گپ اندر وقایع اتفاقیه زدیم; وقتی جعفرخان گفت: «این دیوانه پر بی‌راه و بد راست هم نمی‌گوید» من به علامت تائید سرم را چنان از بالا به پایین کشیدم گویی جلاد با شمشیر اعدامی را دو شقه کرد و بلافاصله گفتم: «آقا, از قدیم گفته‌اند حرف راست را باید از دیوانه شنید».
----------------------------------------
این هم وقایعی که باورشان کمی سخت است ولی اتفاق افتاده:
/ زنی با بچه‌هایش به یکی از مراکز اخذ رای مراجعه می‌کند و با داد و فریاد می‌گوید «ببینید من و بچه‌هایم برای رای دادن آمده‌ایم, زود 50 هزار تومان را بدهید» و آ‌ن‌قدر سماجت می‌کند تا کارکنان شعبه مجبور می‌شوند از جیب‌شان مبلغی پول جمع‌آوری و شرش را کم کنند.
// فردی سوار بر خرش به مرکز اخذ رای در حاشیه‌ی یکی از شهرها مراجعه می‌کند و علیرغم مخالفت ماموران، هر طور شده خرش را هم به جلوی باجه‌ی رای‌گیری می‌رساند. این هم گفتگوی مسئول شعبه و خرسوار:
مسئول شعبه: خب, حالا شناسنامه‌ات را بده.
خرسوار: من خودم نمی‌خواهم رای بدهم چون در بین کاندیداها جز «خر» ندیدم ولی این خر را آورده‌ام تا به هر کدام دوست دارد رای دهد.
جوک
کاندیدا: اگر برای ریاست جمهوری به من رای دهید به هر فرد ماهیانه 50 تومان می‌دهم.
*
انجمن معتادین: داداش, ما حال چونه‌زدن نداریم, یک کلام 75 تومن بده تا برای رهبر شدن بهت رای بدیم.
گزارش مهم
هر کس این گزارش ِمهم را با دقت بخواند; نیازی ندارد به تحلیل‌های بی سر و ته کارشناسان و صاحب‌نظران در رادیوها، تلویزیون‌ها، روزنامه‌ها، سایت‌ها، خبرگزاری‌ها‌ و... در مورد رفتار امریکا در قبال ایران توجه کند.
از جعفرخان فرنگی شنیدم مقالاتی که درFareign Affairs منتشر می‌شه یعنی پلوتیک‌هایی که باید اجرایی بشن. راست و دروغش با خودش. ما که این چیزا حالی‌مون نمی‌شه اما وقتی جعفرخان راپورت (گزارش بالا) را به زبان خودمان خواند، الحق والانصاف مخ‌کوب شدم. دروغ چرا; تا قبر.آ..آ...آ.
فقط یک بوسه
*
مایل بودم بوسه‌ای به لب‌های خشک و پژمرده ایشان بزنم ولی شرم کردم.
(از خاطرات یک کاندیدا، سوم خرداد68)
**
سعید، البته از نوع مرتضوی‌اش. کجایی;
بدو بگیرش! خودش کتباً اعتراف کرده
من از ترس ِ«گنجی» نیَم روی زرد
*
چنان قحط مالی شد اندر ستاد
که یاران فراموش کردند یاد
*
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند کفیل و وکیل
*
نه در بانک پولی نه در خانه پخ
ملخ دوستان خورد و من هم ملخ
*
در آن حال پیش آمدم «هاشمی»
به پوزخند گفتا: چرا جاسمی؟*
*
بدو گفتم ای یار پاکیزه روی !
چو دانی چرا پُرسی از حال و خوی
*
ندیدی که قاشق، تهِ ‌دیگ خورد
زهی کارد بر این شکم‌ها نخورد
*
نبینی که چک‌پول بغایت رسید
دغل دوستان‌ام چو گله رمید
*
بغرّید بر من که عقلت کجاست
ستادم به لطف قدوم‌ت به پاست
*
گر از نیستی «آن گدا» شد هلاک
ترا کوسه هست از «منیجه» چه باک
*
بدو گفتم آخر تو را باک نیست
کُشَد پول آنجا که در ساک نیست
*
نگه کرد سنجیده در من فقیه
نگه کردن ِ عاقل اندر سفیه
*
که مرد اَر چه مفلس شود ای رقیب
به چَشمی سرازیر گردد به جیب
*
چو بینم که کاندید ، درمانده راه
به کام اندرم لقمه چرب است و ماه
*
رسانم خودم را ستادش چو شاه
مخش را بکوبم به مال و به جاه
*
پیامی دهم من به آن «دوم دَدَم**»
تو گفتی و من هم جوابت دهم:
*
من از ترس ِ«گنجی» نیَم روی زرد
سَمّ ِ تلخ ِ دارو رُخَم زرد کرد

*****************************
• 1. *مقابل سالم- اشاره به این لطیفه‌ است که دو برادر بوده اند بنام‌های جاسم و سالم. یک روز جاسم از پشت‌بام سقوط می‌کند و روی زمین پهن می‌شود. عابری که این صحنه را دیده با عجله خودش را بالای سر او می‌رساند و نفس‌زنان می‌پرسد؟ سالمی. مجروح به سختی دهانش را باز می‌کند و می‌گوید: نه بابا من جاسم هستم.
• 2.** اشاره به ابراهیم نبوی. سایت دوم دام دات کام.
• 3. گدا= احمدی‌نزاد و منیجه= لاریجانی. اصطلاحات وبی
قدرت یعنی همین

چه بسیار انسان‌های پاک که به ناچار رفتند.
چه بسیار انسان‌های ناپاک که با آچار آمدند!
*
و این‌ها با خنده بالا کشیدند!!

عشق ایمیلی
طنزی از هادی خرسندی
***
به pc مرا گرچه بی میلی است
دلم در پی یار ایمیلی است
به آن یار ایمیلی از من سلام
عزیز من @ ها‌ت‌میل دات‌کام
پس از تایپ subject و عرض ادب
سر سطر shift و ته جمله tab
کجائی که دردت به جانم شتافت
نگاهم کن از windowی مکروسافت
دوباره غم دوریت عود کرد
روانم بسی غصه download کرد
دریغا که با آنهمه حال و حس
دلم mouse دست تو شد ، cordless
نخواهد بجز راحت یار من
دل software ، نرم افزار من
ندارد وفا بر طرفدار تو
دل hardware، سخت افزار تو
مرا خود نه ویروس در format است
که اندوه و افسوس از غربت است
ببخشا اگر شکوه آغاز شد
که file سر درد دل باز شد
بیا نازنین کار نیکی بکن
به reply عشقم clickی بکن
بیا save کن عشق من بی edit
بیا پیش از آنی که گردم delete

21/5/2005- هادی خرسندی